تبليغاتX
چراغ کش

روز قدس، 13آبان، 16آذر، دهه ي اول محرم، 22بهمن، و...

آقاي ديكتاتور! روزي را مي بينم كه از پنجره ي اتاقت پرچمي سبز رنگ را بيرون آورده  و از اين جماعت به خشم آمده، امان  بخواهي!

 

مطمئن هستم كه صداها را خوب مي شنويد؛ اما تا حضور همه جانبه شان تا پشت در اتاق تان آنها را چون شاه گذشته، كمرنگ و نوار ظبط شده مي پنداريد. خوب البته اين حق شماست كه از صندلي قدرت با چنگ و دندان محافظت كنيد. اما با پرداخت چه بهايي؟! آيا علي (ع) اينچنين كردند كه مي كنيد؟ نهروانيان تا دست به شمشير نبردند و جان و مال و ناموس مسلمين را به خطر نينداختند، با خشم به حق علي (ع)، روبرو نشدند. علي خانه نشين شد براي مردم، به خلافت رسيد با راي مردم، جنگيد براي مردم و حكميت را پذيرفت با نظر مردم، در مسجد ضربت خورد به سبب عشق به مردم، در اذهان بشري به عنوان مردمي ترين حكومت و فرمانروا جاودانه شد. و اين ها به سبب مردم داري علي (ع) اتفاق افتاد. آنجا كه دين و مذهب و مليت برايش هيچ تفاوتي نداشت. ملاك علي، انسانيت بود نه طيف و جناح و گروه خاص گردا گردش. آنجا كه از شنيدن اين خبر :"خلخالي از پاي زني يهودي دزديده شده" برآشفته مي شوند و گريبان چاك مي كنند كه در حكومت علي چنين اتفاقي بيفتد؟ ما را به مقايسه با رويدادهاي اخير در كشوري كه حكومت علي را سرلوحه ي كار خود گذاشته وامي دارد. حكومتي كه رهبرش و مردمش خواسته يا ناخواسته خود را با رفتار حضرتش مي سنجند. آري علي به جاي خودش دست به شمشير برد. از دروغ و درغگو اما، هيچ وقت جانبداري نكرد. با قدرت به خدمت مشغول بود و با حكمت، به راي مردم، گردن نهاد. حقوق حقه ي مردم را به آنها برگرداند. اگر چه كساني به مهريه ي زنان خود درآورده بودند. در هر موعظه مردم را به عبادت و كار و تلاش براي بهتر زيستن دعوت مي كردند و بجاي ساختن دشمنان فرضي از حضور شيطان و نفس سركش بر حذر مي داشتند. سيره ي علوي يعني اين. يعني با دوستان مروت با دشمنان مدارا. يعني جواب خوارج را در اجتماعات و مابين سخنانش، با كلماتي سرشار از ادب و هنر خاصه ي علي بدهد و باز به سخنان خود بپردازد. زبان هيچ يك را از كام بيرون نكشيد و تيغ بر هيچ پرسش گري عريان نكرد. وزير امور خارجه ي هيچ كشوري را به خاطر چهره ي نازيبايش مسخره نكرد و القاب زشت از قبيل : " سگ چهره" بر آنها ننهاد. از كلمات زشت استفاده نكردند و هيچ كس را به چرت و پرت گويي و چرند بافي  متهم نساختند. اين روزها اما، از اين دست كلمات و جملات، گويا به مثابه شجاعت سخنوران محسوب مي شود.

 

 به راستي ما كجاي حكومت علوي ايستاده ايم؟ عيار ما چقدر همسنگ علي است كه اينچنين هاي و هوي شيعه گري داريم؟! آن علي كه  مي گويند كجا و اين حكومت كجا! مردم سالاري علي كجا و مردم كشي ما كجا!؟ فريب و حيلت و نيرنگ ما با هيچ برهه ي تاريخ برابري ندارد. عده ي زيادي بيرون آمدند و از حاكم پرسيدند "راي ما چه شد" به جاي چاك گريبان، گلوي مردم را چهل چاك كرديم! به جاي دلجويي فرمان( حكومتي) قتل داديم. خطا كرديم ! خطا... و بر آن استوار مانديم.

آبروي حكومت مردمي مان را برده ايم. اين نظام در سياست ورزي و فريب كاري، روي عمرعاص ها و معاويه ها را سفيد كرده! نظام امور را به ساده لوح تري از ابوموسي اشعري سپرده ايم كه با قراردادهايي به مراتب ننگين تر از تركمانچاي، ثروت بي زبان ملي را به تاراج حكميت مي دهد؛ و شرم آورتر اينكه اين نوع سخيف حكميت را، بزرگ ترين پيروزي و امداد غيبي مي داند. مردمش را خس و خاشاك مي داند. و آرزو دارد سر مخالفينش را به سقف بچسباند.

و بعد از اين همه كه ديگر عيان و عريان، جلوي همگان اين كره ي خاكي است، داد بزنند و توي چشم مردم  چشم گرد كنند كه : نفس كش!! يكي جيگر داره بياد از خونه بيرون بگه ما بديم!؟ و چماق بر سر مردم علي بكوبد و يا زهرا و يا علي ويا حسين بگويد ؛ كه دشمن علي را از پاي درآورديم . يا فريب خورده اي را به راه راست. يا مخالف رييس جمهور دشمن خداست!!!

 

بنده به عنوان يك ناچيز فرزند اين آب و خاك، از شما درخواست دارم كه همگام با مردم ، به راي آنها ( هر چه هست) گردن نهيد و خود را در محضر دادگاه الهي و علي (ع) شرمنده نكنيد . كه خداوند توبه كنندگان را خواهند بخشيد. وسلام.

 

 

                                                                         21آذر 1388

نوشته شده توسط هادی بهروز در 88/08/21 ساعت 17:41 | لینک ثابت |
سلام آقای نامهربان.می بینی تا گلو فرو رفتی ولی هنوز دستت به کمرته! شاید هنوز باورت نمی شه؟! ولی روزای مبادای شما هم فرا رسیده. نباید کارها رو به اینجا می کشوندی. نباید! این خیگ روغنه هم ریخته و خاکمال شده. خواهش می شه که نظر ابل فضلش نکن که حال عمله اکره ها رو به هم نزنی.

آقای نامهربان! اینجا دیگه هوا داره رو به سردی میره. زمستون سختی در راهه! آدما دارن خودشون رو برای کولاک آماده می کنن. شما ولی هنوز درگیر کولر آبی تون هستی که تمامه تابستون رو کار نکرده. راستی چرا؟! مگه بچه ها نبودن که شما رو حداقل باد بزنن؟ می گن کسی جسارت نمی کنه به شما بگه موتور کولرتون رو دزدیدن؟ واقعا کولر تو زمستون چه مزه ای می ده؟!

نامهربان ما! سودای صندلی پدر بزرگ برای همه ی پسرای ناخلفش شیرین و جذابه ولی چه حیف که دیر آمدی و زود هم داری میری! صندلی میراث کهنه ی ماست و جای اون رو با هیچ کشک و دوغی نمی تونیم پر کنیم! پس حسابی  خوش بگذرون در این سرای "سه پنج"

نوشته شده توسط هادی بهروز در 88/08/19 ساعت 23:26 | لینک ثابت |

...روزاي من درگير تنهايي شده

تنها مدارا مي كنيم / دنيا عجب جايي شده؟؟!

هر شب تو روياي خودم آغوش تو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم!

 

............

شبگرد تنها را چه به فرياد؟ شب گرد بايد آرام و خفه ناله كند. جوري كه گوش هايش هم نشنود. با نگاه بخواند و تو از نگاهش بخواني! لحظه ي مرگ را آهسته و آرام بخواند. لحظه ي با غم بودن را...

نوشته شده توسط هادی بهروز در 88/08/10 ساعت 16:24 | لینک ثابت |