تبليغاتX
چراغ کش

وقتي از شجريان حرف مي زنيم، از كه حرف مي زنيم...

 

سخن از صداي دلنشين تنها نيست؛ كه تنها او مي تواند يا بتواند. سخن از فرياد فرو خورده ي تاريخ ايران است. صداي فرهنگ، عدالت خواهي و شيدايي نسل هاي ايراني است.  چه بسيار خوش صداترين هايي كه در اعصار مختلف اين مرز و بوم، آمده اند و نوا و گوشه اي از خود به جا گذاشته و چهره در نقاب خاك كشيده اند. و تنها خاك اين سرزمين، مي تواند گواهي اين مدعا باشد كه در تمام عمر چند هزار ساله ي خود( كه اقوام مختلف ايراني را در خود جاي داده) صدايي به ژرفاي ناب نواي محمد رضا شجريان به خود نديده. صدايي كه ما را به اعماق مي برد و در حسي مشترك با خويش و با قلم جان شاعر، به كشف يك پرده از اوضاع سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايران  نايل مي كند. نوري در اعماق تاريك تاريخ ايران. حس مشتركي كه بارها و بارها با حافظ، سعدي، مولانا،عطار و بابا طاهر عريان داشته و داريم. در اين احساس خون و خونريزي و زمام قدار و جبار به چالش كشيده مي شود و به جاي تمام پليدي ها، سخن زيباي عشق را جايگزين كرده، به عالم هديه مي كند. به گفته ي ديگر جناب شجريان صداي تا ابد زنده ي فرهنگ و ادبيات ايران است و بازگو كننده ي مانيفست عشق و حس دوست داشتن از نوع ميهني است. ايشان به جاي تير و تركش و گلوله؛ گل مي نشاند و به جاي رجز خواني و پرخاش، از محبت و گلگفت و شنيد مي گويد. ساز كوك صداي او ما را به يكدلي و همسرايي با هم دعوت مي كند. به بودن ها و گذشتن از نفي كردن ها و نديدن ها.

 

متاسفانه در دوره اي كه فرهنگ ايران به مراتب آسيب پذيرتر از تمام ادوار تاريخي ايران است؛ با بي سوادي و عدم آشنايي بعضي، مي خواهند اين روزنه ي نور، تبديل به تاريكي و جهالت شود. جهالتي محض از نوع چنگيزي! اينان فقط دنباله روي كور و واپس خور نابخردان مروج تباهي زمان خود هستند؛ كه نه ايران براي شان مهم است، نه گذشته ي فرهنگي، ونه حتي اسلامي كه دم از قيمي آن را مي زنند. البته پخش نشدن مناجات و ربناي ازلي و ابدي استاد در ماه رمضان، ملاكي بر بي ديني اين قوم نيست و مبناي ريشه اي تري دارد. بايد متذكر شوم كه افطار تمام ماه هاي رمضان، در گرو اين سياق از مناجات است و هيچ صدايي به اين لحن بهشتي نخواهد رسيد. اين هم يكي از آن احساس هاي مشتركي است كه ما از كودكي تا پيري با ايشان و خداوند عزو جل داشته و خواهيم داشت. بهشت با صداي او آغاز مي شود.

آدم واره هاي آهني، نه اينكه سواد شنيدن اين صدا راندارند! خيال مي كنند كه ايشان هميشه از جناب حافظ خوانده اند. و او را به دلیل انتخاب و اجرای شعر (( تفنگت را زمین بگذار)) اثر ساده و صمیمی فریدون مشیری باعث و بانی رنجش خاطر روح جناب حافظ در گور می دانند. تو گويي هيچ شاعر ديگري در اين مرز و بوم پانگرفته و شعري نسروده! جالب است به ايشان بگويم كه شجريان بارها از اشعار معاصر خوانده و باز هم خواهند خواند. نمونه: مهدي اخوان ثالث و استاد مشيري و مشفق كاشاني و... كه به زبان حال مردمي باشد، از جنس دوست دار ادبيات. و اين خصيصه را با هيچ ابزار و داغ و درفشي، نمي توان از آنها ستاند.

حالا بعد از اين غوغا و آتشباري كه سياه دلان عرصه ي((توفيق)) از خود بروز داده اند، صداي بهشتي كهن ديار ايران، دوباره همه را به آرامش و گفتمان، ترغيب و تشويق مي كند. تئوري جاودان عشق و عدم برادر كشي!!

رجوع به عقلانيت و دوري از هرآنچه انسان و انسانيت را لكه دار مي كند.و اين درد مشتركي است...

 

تفنگت را زمين بگذار!

تفنگت را زمين بگذار!

كه من بيزارم از ديدار اين خونبار ناهنجار

تفنگ دست تو يعني

زبان آتش و آهن

من اما پيش اين اهريمني ابزار بنيان كن

ندارم جز

            زبان دل

                        زبان دل

دلي لبريز از مهر

تو/ اي

با دوستي دشمن!

 

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونريزي ست

زبان قهر چنگيزي ست

بيا بنشين/ بگو بشنو

بگو بشنو/ سخن

                   شايد

فروغ آدميت

راه در قلب تو بگشايد

برادر! اي برادر!

گر كه مي خواني مرا بنشي / برادر وار

تفنگت را زمين بگذار!

تفنگت را زمين بگذار!

تا از جسم تو

اين ديو انسان كش

برون آيد

 

تو از آيين انساني چه مي داني/ چه مي داني؟

اگر جان را خدا دادست

چرا بايد تو بستاني؟؟

چرا بايد

كه با يك لحظه ي غفلت،

اين برادر را

به خاك و خون بغلتاني؟!

 

گرفتم در همه احوال

حق گويي و حق جويي

و حق با توست

ولي حق را/ برادر جان

به زور اين زبان نافهم آتشبار

نبايد جست

 

اگر اين بار

              شد

وجدان خواب آلوده ات

                             بيدار

تفنگت را زمين بگذار!

تفنگت را زمين بگذار!

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط هادی بهروز در 88/07/09 ساعت 23:2 | لینک ثابت |