تبليغاتX
چراغ کش
چه اهمیت دارد اشک. چه اهمیت دارد باد.اینجا همه چیز شبیه به هم شده . مثلا خود من. می خواهم شبیه به تو باشم. شکل تنبیه! 

که تمام بعدظهر زیبایت را سخت قدم بزنی تا جان از چرکدان ات بزند بیرون. و به چیزی نیندیشی و لبخند ها را نبینی و بشوی انگشت اشاره ی مردم.. انگشتان ات را به دیواره ها بمالی به درخت به صدای بوق ماشین ها به ایست به گوساله های سیخ سیخی که می خواهند مست کنند و تمام پیچ و خم های سال گاو را ماغ بکشند. به سنگ گچسار گرفته ی مستراح!!

همه چیز را شکل تنبیه. همه را شکل تو مثل خودم.. مثل باران که نبارید و رفت..

... پسین دلگیر شهر را با آمدن یواش رضا به شور کلمه می نشینیم و بی شعور شاعرانه از هرآنچه می خواهیم می گوییم . بی هراس از چکمه و قبه و خشاب. رضا هنوز بوی شراب شیراز می دهد. بوی تلخ شراب. شعر را باید با صدای خفیف او شنید با نوای نرم حادثه! که از روزنه های نور و پروانه های فراریش می خواند. از پیکر سپید غزل.. از رد داغ خون.

این ها مرا برای لحظاتی از خود بی خود می کند. از بند دنیا رها شده پاچه ی شلوارم را بالا می گیرم و از میان جریان بی رمق آب در حاشیه ی پیاده رو رد می شوم . بی اختیار هر چه پیش آید خوش آید.

نوشته شده توسط هادی بهروز در 88/01/08 ساعت 22:1 | لینک ثابت |