ما را به رخت و چوب شبانی فریفت اند ...!!!؟
نوشته شده توسط هادی بهروز در 85/04/26 ساعت 16:19 | لینک ثابت |
اصلن به تخم مرغ های کوکب خانم که زن بد سلیقه ای بود و همیشه نصف سینه ی پشه خورده اش را روی صورتمان رها می کرد تا مثلن سر و صورتمان را ببوسد!!
............................................................
در هر حالی که بوده ام و هستم فقط به چیزی فکر می کرده ام که خودمانی باشم با خودم..که از همه مهمتر ذات است و بطن ..
.........................................................
ویک لحظه عشق همه چیز آدم را به دست خاطره می دهد ..چه سخت لحظه ای است آن گاه که دست و دلم را لرزاند..
عمری به مسئله ی همه خندیدیم ..بذار دنیا به ما بخنده.!!
نوشته شده توسط هادی بهروز در 85/04/13 ساعت 16:1 | لینک ثابت |

