تبليغاتX
چراغ کش

 

 

سال 200۲ميلادي است من ماركز ام و به تصاوير زيادي كه در خود پرورانده ام فكر مي كنم حالا راحت مي توانم روي صندلي راحتي لم بدهم سيگار برگم را روشن كنم و چند پوك عميق بزنم..حالا مي توانم با خيال راحت ادعا كنم كه تمام انچه را كه مي خواسته ام به دست آورده ام.لذت هايي را كه بايد مي بردم كتاب هاي را كه بايد مي نوشتم جوايز متعدد و خانواده اي را كه تشكيل دادم.

...

این روزها راحتر به مرگ فكر مي كنم.چرا كه چيزي براي از دست دادن ندارم.تنها مسئله اي كه هنوز مرا آزار مي دهد سكس است كه فكر مي كنم ان را حتي بعد از مرگ هم با خود به يادگار داشته باشم ...

............................................

جزیره خوش می گذره عزیز؟؟ ما که کلی دلتنگتیم..کاش زودتر بیای..هاهاهاها.

نوشته شده توسط هادی بهروز در 85/03/30 ساعت 0:15 | لینک ثابت |

 

 

 

نمی دانم چه کسی این تخم لق را در دهانمان شکست که نویسنده ی خوب کسی است که ناشناس و گمنام گوشه ای از ای ن دنیای پت و پهن در فقر و تنگدستی روزگار می گذراند. کدام شیر پاک خورده ای گفته نویسنده موجود شق القمری است که عوام بزرگی و پیچیدگی اش را نمی فهمند.آقا ! کدام بزرگی..کدام تفکر؟! اگر عمق و سترگی یک اثر به مخاطب گریزی آن اثر است که واقعاَ خسته نباشیم دست ننه مان درد نکند باآن همه قربان صدقه رفتن اش.(آب از چک و چیل نگارنده ی این متن راه افتاد).

چرا یک نویسنده ی خوب نباید یک داستان ، یک رمان خوب و همه گیر و خوب فهم داشته باشد. چرا هنوز که هنوز است به ادبیاتمان با دیدی توریستی نگاه می شود و متأسفانه خودمان هم به آن دامن می زنیم. چقدر به ادبیاتمان به عنوان یک صنعت نگاه می کنیم. صنعتی که درخیلی از کشورهای( نه تنها فرانسه و انگلیس و آلمان..) همسایه خودمان مثل ترکیه و پاکستان بسیار درآمد زا و اشتغال آفرین (همگام با شعار روز) بوده است.البته کداممان به این فکر افتادیم که یک اثر پرفروش بنویسیم؟ مشکل اینجاست که از هر راهی که خواستیم برویم به در بسته ی نویسنده ی خوب و بد برخوردیم. هرچند دیگر همه مان می دانیم که خود سازندگان این شعار مرده و کارهای ریز و درشتشان در فقر و نکبت به گاه رفتند. گاهی که به این مسأله فکر می کنم از روزهای پیش رو می هراسم. از اینکه برای چندر قاز دست به دامن ناپاک هر کس و ناکسی شویم. از این که عمله و اکره ی ادبیات این گروه و آن گروه شویم.

نویسنده ی خوب کسی است که کارش را بلد باشد. نویسنده ی خوب آدمی است که از یک داستان خوب نیازهای مادی اش را برطرف کند. غم نان تعارف ندارد عزیز..همین.

 

 

نوشته شده توسط هادی بهروز در 85/03/16 ساعت 16:2 | لینک ثابت |

 

 

می جنبانی و

 این دم جنبانک وحشی قصد دریدن دارد توی تنت

راه گرفته زیر پوستت دلت هوای خاک خوردن می کند توی  این گرما

پنجره ها/

آدم هایی گرد و قلمی

همه زیر زخم ناسورت مور مور می کنند

کورِکور هم که باشم می دانم که به اندازه ی یک سیب رسیده رسیده ای

حالا...بند از بند بگشا و خودت را آویزان این سایه کن

آویزان این عادت.

شیر زاده باید کلمه ی شرور شیر را به دنیا بیاورد گرگزاده کراهت منحوس گرگ

مثل هیچ وقت گذشته جا نگرفته می مانی و تباه

این دم جنبانک وحشی تحمل پیچش گرده ی کسی را ندارد

گروهی را به دنبال خود گره می زند و بی صبرانه با مرگ می رقصد

گروهی را بین دنباله های خود

گروهی برای خود

این گرما توی تنت

زیر پوست خاکی ات قل می خورد و همین گونه باید همه چیز را ازبین برد

این بین را

از را و همه چیز را.

 

 

نوشته شده توسط هادی بهروز در 85/03/08 ساعت 23:58 | لینک ثابت |