تبليغاتX
چراغ کش

 

    بلای خانمانسوزی ست این روزها وبلاگ نویسی در ایران، ساعت ها وقت صرف به روز کردن می کنیم و چند برابر در پی مخاطب بی حوصله از متن گریز می گردیم.در صورتی که این فضای مجازی می توانست جایگاهی برای تجربه های مفیدتر باشد.

     دلمان خوش است به همین چند نفری که می آیندو نویسنده وبلاگ اگر مرد باشد  کامنت "جالب بود به ما هم سری بزن" را می گذارند و اگر نویسنده ی آن دختر باشد ویا حداقل اسمی دخترانه داشته باشد ،  برایش "فدای وبلاگت بشوم و چقدر قلم زیبایی داری " را می گذارند که هر دوی ا ین ها برای ما پشیزی نمی ارزد.

   بیشتر در پی مکانی هستم خالی از اغیار. جایی که همان چندتای صمیمی دور هم جمع باشیم برای هم از آنچه دوست می دارم بگوییم. از مکتوبه هایی که فقط بعضی هامان تحمل خواندنش را داریم.

    بی سوادی جامعه ی ما تکنولوژی پسامدرن را هم به غرقابه های خود می کشاند.جایگاهی برای آب شم واست ها...

....................................................................................................................

نوشته شده توسط هادی بهروز در 85/01/17 ساعت 23:42 | لینک ثابت |

 

 

گفتند: نامش را بگزاریم عنایت

گفتم: مگر قحط الرجل است که اورا عنایت بگذاریم.اصلن کجایش به عنایت می برد

گفتند: می خواهد رئیس جمهور بشود

و ما که تاآن زمان همه چیز شنیده بودیم الا رئیس جمهور .فکر می کنیم که این یکی از همان قرتی گری و قرشمال بازی های فرنگی است که فردی رئیس می شود و بدون تاج و نشان و کلاه بر مملکتی فرمان می راند .

تا روزگار امروز رسید که عنایت جوانی برومند با محاسنی پرفسوری و کلامی عقب گرد مأبانه گشته بود و د ردانشگاه تگزاس سیتی لار کتاب فرو هشته و به امر نحو گام گذاشته بود. و ما دیدیم که چقدر ریاست جمهوری برازنده قامت ایشان است.و به راستی مگر چه کم دارد از این آدم های هر کی هر کی که یکی می شود شیخ القبحا بوش و دیگری..

و بگذارید چند خط بنویسم از دوست و یاور همیشه مؤمن ایشان حاج اقا مری دانشمند البته که این مری با آن مری زینگل که گیم نت باز بسیار خفنی است تفاوت دارد. حاج مری به غایت خوره ی فیلم و تریبون است. تمام تریبون های لار را یکی یک بار لمس کرده و روزها و شب ها لاشه ی آنها را از این سو به آن سو به دوش کشیده از آن بابت و بسیار خون دل خورده بود. در کتاب منفک التواریخ از آنها بسیار یاد شده که فعلاَ بی خیال همه شان می شویم و می پردازیم به سوژه الاختصاصیه..ثابت نامی که در لار بسیار فغون به پا می داشت چه از بابت هیکل و چه در باب کنجه لاری .

 محمد خطیب سورمقی در باب هشتم کتاب الروایات العینیه در مورد وی چنین می گوید: وی جوانکی پر و پیمان از اهالی تل تپه بود برنویی بر شانه و نفربری به نام لاندرور به جای استر زیر پا. از آنجا که خود ما در روایتی به نام -با  مردها زنده ایم -از جریانات پس پشت ایشان پرده برداشتیم و به شهادت شهود نشان دادیم که چطور دیگر نشانی از مردی در وی پدیدار نبود جماعتی نماز بگزاشتند و ریش و سبیل اش از ته بتراشیدند . بر کسی پنهان نماند که مارا به خاطر آن نبشته چند بار به دستور رئوف السلطنه اردک الصفها سین جین نمودند و لیکن ما بر آنچه گفته بودیم استوار ماندیم.

وی سلسله مکتوباتی بر جماعت بخواند و زحمت از خلق بداشت . لازم به ذکر در همین مکتوبه است که ایشان حدود پنجاه چوب ارز رایج مملکتی به جیب بنده ی حقیر مقروض می باشد.

معروف است که روزی با مرکب پولادینش در یکی از بیابان های اطراف نیمی بیشتر از سمندی را کنده و تا نزدیکای تل تپه با خود برده بود. که در انجا جملگی اهالی جمع گشته و اورا از این مهم بر حذر داشتند. و دیگر بود که او اجازه ی راندن پیدا نکرد مگر یک وقت .و آن زمانی بود که برف باریده بود و کسی از خانه بیرون نمی شد. گویا افسار مرکب از دستش بشد و ناگاه خود ار میان شاه نشین خانه ی خان تل تپه بدید. خان دستور بداد او را به حد زدند و از شهر بیرون  انداختند. واین قصه ماند تا ثابت به شهر سوخته ی شیراز برسید و خود را همان اوایل شهر جا داد و ما که هادی بهروزیم از همان اوایل او را ثابت مقروض خواندیم چرا که می دیدیم این روزهای پر التهاب سرخ را ...

   و اما بعد بخوانید از احوال شیخ عنایت الله بقلی که مردی شده بود مرموز و غریب. جماعت نابلد لار را سیاست می کرد و چند همایش را به ضرب وزور چاخان و پاخان به راه انداخته بود. صد البته که حمایت های مری دانشمند در برپایی چنین سترگ نشست هایی نمی توان نادیده گرفت. از حمل تریبون گرفته تا جمع کردن سفره و شستن ظروف مطبخ. در منفک التواریخ بیش  از این به آن دو خناس نپرداخته و ما هم به تبعیت از آن چیز بیشتری نمی گوییم.

 

نوشته شده توسط هادی بهروز در 85/01/03 ساعت 15:52 | لینک ثابت |