تبليغاتX
چراغ کش
اول بابا چرا اینجا واقعن به روز نمی شه!؟ نکنه رفقای ما راست می گن؟! دویم ما از حال خودمون هم بی خبریم دلمون تنگه این ساعات آخر سال اصلن من (( فقط تو رو می خوام)).

..................

 رضا نیرو ی عزیز هم به بلاگفا پیوست لینک می دم اونم به شکل ثابتش..http://nahanja.blogfa.com

......................

آقایون ثابت و سیار بخوانند:  بابا ای ول درسته شما زغال فروشین..ولی منم خودم آخر زغال سنگم..اون وقت اگه بخوام به شما وا بدم که کارم خیلی درسته.. آره داداش اونی که شما دیدید یه خیابون یه طرفس که راهی برای من هم نداره..من راهمو قبلن انتخاب کردم ..

................

 عیدتون مبارک باشه.. یه دسته گل نرگس شیراز نثارتون..یه جام شراب ناب شیراز ...

نوشته شده توسط هادی بهروز در 84/12/29 ساعت 11:32 | لینک ثابت |

 

       آقای کلاغ درست شیشه ی جلوی ماشین را نشانه گرفته بود و به صفحه ی تخت و شفافش عنایت کرده بود.آن قدر پر و پیمان که برف پاک کن نه تنها از پس پاک کردنش بر نیامد که آن پشنگه ی زرد سمج را روی کل شیشه پخش کرد.

       هنوز بیدار بودیم و خودمان را کشانده بودیم پای دیوار های ارگ. به شلیک راکت می مانست ترقه هایی را که چند بچه ژیگول کنار پایمان ترکانده بودند.نیروهای صاحب سبک وفن انتحاری دهانه ی شازده قاسم را بسته بودند. من اما هوس نوش داشتم. ناچار از لابلای موانع انسانی خومان را به یکی از دراویش ساقی رساندیم و طلب شراباً طهورا کردیم...

      تو از میان چند خط بیرون می آیی و من بی حواس را با خود به این سو و آن سو می کشانی. به خود که آمدم دستم را کسی گرفته بود و دیگری قسمتی از خرده های کاغذ را از دهانم بیرون می کشید قسمت هایی را که از تو می گفت ....از نگاهت...

  حالا چند سال است بهار را توی ارگ دنبال رد پای اثیری ات می گردم. شکوفه ها را باد می دهم و میله ها را خط می اندازم...

در ادامه ی این متن دل نوشته ای آمده بود که به این جملات می مانست:

      شبها در طلیعه ی آن کور سوی نور ، تو پرواز را انتخاب کردی و من سوختن را...تنها برای تو نوشتن از من هادی بهروز ساخت و طی این سالهای بی قراری من سوختم و تو خوب ساختی . من لات بی یال و کوپالی شدم و تو تا جا داشت به جای اشک خون باریدی. من از زخم زخم تو به شرارت شیر تن دادم .به شروه های خالو حسین. بی آن نحیف رنجوری بودم کنج چاه مرتاض علی شاه دستی به آسمان و دستی رو به زمین. ولابد هنوز در همان دایره ی تنگ می چرخیدم و تن تنی یاهو می گفتم..

 

نوشته شده توسط هادی بهروز در 84/12/16 ساعت 22:14 | لینک ثابت |
من به روزم... فقط کمی کم رنگ شده این کلمات مدهوش و مست
نوشته شده توسط هادی بهروز در 84/12/13 ساعت 0:8 | لینک ثابت |